سيد محمد دامادى
375
شرح بر تركيب بند جمال الدين محمد بن عبد الرزاق در ستايش رسول اكرم ( ص ) ( فارسى )
« جدال سعدى را با مدّعى » كه از شاهكارهاى بزرگ ادب و از حيث بلاغت و لطافت و عذوبت و ظرافت يكى از مهمترين قسمتهاى گلستان است و قدرت و توانايى شيخ را در مرتبهء سخندانى و بلاغت به حدّ كمال مىرساند وضع نموده و براى حفظ خود از آزار و گزند اعيان و بزرگان و توانگران ، خويشتن را كاملا طرفدار اغنيا نشان مىدهد و به زبان مدّعى خويش كه درويش است آنچه را بايد مىگويد و داد سخن را مىدهد و گرنه شأن و مقام شيخ عاليتر از آنست كه با فقيرى در باب توانگرى و درويشى جنگ آغاز كند و كار از محاوره به مجادله و ضرب و شتم كشد يكديگر را در معبر عام فرو كوبند و خلقى انبوه بر ايشان گرد آيند و بخندند و تماشا نمايند چنان كه خود فرمايد : او در من و من در او فتاده * خلق از پىِ ما دوان و خندان انگشتِ تعجّبِ جهانى * از گفت و شنيدِ ما به دندان و بعد از آن براى محاكمه و مرافعه نزد قاضى روند كه ميان توانگر و درويش فرقى بگويد و مصلحتى بجويد ! « جدال سعدى با مدّعى در بيان توانگرى و درويشى » يكى در صورت درويشان نه بر صفت ايشان در محفلي ديدم نشسته و شنعتى در پيوسته و دفتر شكايتى باز كرده و ذمّ توانگران آغاز كرده سخن بدينجا رسانيده كه درويش را دست قدرت بسته است و توانگر را پاى ارادت شكسته كريمانرا به دست اندر دِرَم نيست * خداوندانِ نعمت را كَرَم نيست مرا كه پروردهء نعمت بزرگانم اين سخن سخت آمد گفتم : اى يار ، توانگران دخل مسكيناناند و ذخيرهء گوشهنشينان و مقصد زائران و كهف مسافران و محتمل [ حمل كننده و برنده ] بار گران از بهر راحت ديگران ، دست تناول به طعام آنگه برند كه متعلّقان و زيردستان بخورند فضلهء مكارم ايشان به أرامل [ بيچيزان و مستمندان و زن و مرد بيوه جمع ارمل و ارمله ] و پيران و اقارب و جيران [ جمع جار يعنى همسايگان ] رسيده